السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

263

تفسير الميزان ( فارسي )

كه اين كار صحيح و عقلايى نبود ، كه پرستش را از توبه غير تو تعدى دهيم ، و غير از تو اوليايى بگيريم ، چيزى كه هست اين مشركين خودشان نام خدايى بر سر ما نهاده ، و پرستيدند . كلمه « بور » در جمله * ( « وَلكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكانُوا قَوْماً بُوراً » ) * جمع « بائر » به معنى هالك است . بعضى « 1 » گفته‌اند بائر به معناى فاسد است . بعد از آنكه معبودها كه مورد سؤال از علت ضلالت مشركين قرار گرفته بودند ، اين نسبت را از خود دفع كردند ، در جمله مورد بحث شروع كردند به اسناد آن به خود كفار ، البته با بيان سببى كه باعث اضلال آنها شد ، و آن عبارت است از اينكه اصولا مشركين مردمى فاسد و هالك بودند ، و تو اى خدا ايشان و پدرانشان را از امتعه دنيا و نعمتهاى آن برخوردار كردى ، و اين امتحان و ابتلاء به درازا كشيد ، در نتيجه سرگرم به همان تمتعات شده ياد تو را كه فرستادگانت همه دم از آن مىزدند فراموش كردند ، و نتيجه اش اين شد كه از توحيد به شرك گراييدند . پس علت نسيان و عدولشان از توحيد به شرك عبارت بود از اشتغال زايد از حد به اسباب دنيوى ، به طورى كه ديگر به غير از تمتع از لذايذ مادى مجالى براى ياد خدا برايشان نماند ، و اين استغراق در بهره گيرى از زندگى مادى هم سبب شد كه يك سره دل به دنيا دهند و در شهوات فرو بروند ، و اين نيز باعث شد كه از هالكان شده يك سره تباه گردند . پس با اين بيان روشن شد كه جمله * ( « وَكانُوا قَوْماً بُوراً » ) * تتمه جواب است ، و اينكه بعضى « 2 » از مفسرين آن را جمله معترضه دانسته‌اند ، كه مضمون ما قبل را تقرير و روشن مىكند ، و آن وقت از آن استفاده كرده‌اند كه سبب اصلى ضلالت آنان اين بوده كه ذاتا مردمى شقى بوده‌اند ، و شقاوتشان به قضاى حتمى خدا بوده ، و در علم ازلى او گذشته بوده ، پس در حقيقت گمراه كننده حقيقى آنان خود خداى تعالى بوده ، و اگر به خود مشركين نسبت داده از باب رعايت ادب بوده است . حرف صحيحى نيست ، زيرا : اولا اين تفسير معناى آيه را به كلى فاسد مىكند ، چون در اين صورت هيچ جهتى براى استدراك * ( « وَلكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ » ) * باقى نمىماند ، و به منزله يك سخنى زايد مىشود ، كه احتياجى به آن نبوده باشد ، ( چون اگر بخواهد بفرمايد : خودت مشركين را گمراه كردى ديگر احتياجى به ذكر جمله فوق نبود ، زيرا اگر متاع دنيا هم به آنان نمىداد گمراه مىشدند ) .

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 250 .